موضوعات = هنر
هنر

واکاوی نقش‌مایۀ زن در قالی‌های تصویری دورۀ قاجار از منظر اروین پانوفسکی (1892-1968م.) (مطالعه موردی: سه قالیچه با نقش نیم‌تنۀ زن)

مقالات آماده انتشار، اصلاح شده برای چاپ، انتشار آنلاین از 06 اردیبهشت 1404

https://doi.org/10.22059/jwica.2025.376308.2034

الهه پنجه باشی، شقایق گدازگر

چکیده قالی‌های تصویری که حاصل پیوند سنت با تجدد هستند، در زمان حکومت قاجار به اوج تولید رسیدند. این قالی‌ها مضامین متنوعی مانند تصویر پادشاهان، آثار باستانی ایران، داستان‌های ادبی، مضامین دینی و تصویر حیوانات را دربرمی‌گرفتند. همچنین نمونه‌های متفاوتی از قالی‌های تصویری خلق شد که در آن‌ها تصویر زنان جایگزین نقش‌ونگارهای سنتی و مرسوم شد. هدف پژوهش حاضر، شناخت یکی از طرح‌های نادر قالی دستباف دورۀ قاجار با نقش نیم‌تنۀ زن و کشف علت خلق و لایه‌های معنایی مستتر آن، براساس رویکرد شمایل‌نگاری از منظر پانوفسکی است. سؤال پژوهش حاضر این است که علل پیدایش تصویر زن در قالیچه‌های تصویری دورۀ قاجار چیست و این تصاویر بر چه معنای نهفته‌ای دلالت دارند. پژوهش پیش‌رو از نظر هدف بنیادی و از نظر روش توصیفی-تحلیلی است. جمع‌آوری اطلاعات به‌صورت کتابخانه‌ای صورت پذیرفته و تعداد نمونه‌های مورد مطالعه، سه قالیچۀ منقوش به نیم‌تنۀ زن است. در پیدایش تصویر زن بر قالیچه‌های تصویری زمان قاجار عوامل متعددی مانند هم‌زمانی خلق این قالیچه‌ها با دورۀ قاجار، گسترش روابط با اروپا، رواج چاپ سنگی، ورود عکس و کارت‌پستال‌ها به ایران، نقاشی طبیعت‌گرایانه، اندیشۀ انسان‌مدارانه، تغییر در سبک پوشش، روابط و جایگاه سیاسی-اجتماعی زنان و کثرت تصاویر زنان در آثار هنری دورۀ قاجار مؤثر بوده‌اند. همگامی هنرمندان با جنبش‌های آن زمان نشان‌دهندۀ هم‌آهنگی آشکار تصویر این قالیچه‌ها با تحولات فراوان حاکم بر این عصر است. قالی‌بافان قاجاری متأثر از شرایط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی زمانۀ خود و نامطلع از خاورگرایی غربی‌ها، جریانات و تحولات جامعه را در قالیچه‌ها بازتاب می‌دهند.

هنر

سلیقه و سبک در طراحی مدِ لباس حلال، بازنمایی هویت در بستر سرمایه فرهنگی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 28 تیر 1405

https://doi.org/10.22059/jwica.2026.409205.2245

ربابه غزالی

چکیده این پژوهش به بررسی رابطه میان سلیقه و سبک در طراحی لباس با تأکید بر مد حلال می‌پردازد و می‌کوشد نسبت میان زیبایی‌شناسی فردی و هویت فرهنگی را تبیین کند. در این چارچوب، سلیقه به‌مثابه تجلی ترجیحات شخصی و تجربه زیباشناختی فرد تعریف می‌شود، در حالی‌که سبک به‌عنوان ساختاری فرهنگی، تاریخی و اجتماعی در نظر گرفته می‌شود که الگوهای کلان طراحی را سامان می‌دهد. مد حلال، برخاسته از مفاهیم اسلامیِ حیا، عفت و مسئولیت اخلاقی، صرفاً مجموعه‌ای از محدودیت‌های پوششی نیست، بلکه نظامی معنایی و زیباشناختی است که در پی ایجاد تعادل میان پوشیدگی، آراستگی، هویت‌مندی و خلاقیت قرار دارد.
با اتکا به رویکرد انسان‌شناختی و بهره‌گیری از نظریه سرمایه فرهنگی پیر بوردیو، این پژوهش نشان می‌دهد که مد حلال طی دو دهه اخیر از جریانی حاشیه‌ای به یکی از میدان‌های تأثیرگذار فرهنگی و اقتصادی بدل شده است. در این روند، مد حلال نه‌تنها به بازتعریف پوشش اسلامی انجامیده، بلکه به ابزاری برای هویت‌یابی، تمایز اجتماعی و بازنمایی نمادین ارزش‌های دینی در قالب سبک پوشش تبدیل شده است. با وجود این اهمیت، ادبیات پژوهشی موجود همچنان با خلأ نظری قابل‌توجهی مواجه است؛ به‌ویژه فقدان چارچوبی منسجم که بتواند رابطه‌ی میان سلیقه فردی، سبک طراحی و اصول زیباشناختی–اخلاقی اسلام را به‌صورت نظام‌مند تبیین کند. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر ارائه تحلیلی میان‌رشته‌ای مبتنی بر طراحی لباس و انسان‌شناسی، منطبق با آموزه‌های اسلامی، به‌منظور روشن‌ساختن این روابط مفهومی است.

هنر

« خوانش مفهوم «فرودست» در طراحی نقاب هوشمند «آیا فرودست می‌تواند سخن بگوید»از بهناز فرهی

دوره 18، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 165-189

https://doi.org/10.22059/jwica.2023.361796.1939

فاطمه مرسلی توحیدی

چکیده گایاتری چاکراورتی اسپیواک، نظریه‌پرداز فمنیسم پسااستعماری، با وام گرفتن اصطلاح «فرودست» از سنت مطالعات مارکسیستی، این مفهوم انتقادی را در توصیف زنان، به مثابه دیگریِ فرودست و در حاشیه، در چهارچوب نظریه پسااستعماری تبیین کرد. «آیا فرودست می‌تواند سخن بگوید»، عنوان پروژه نقاب‌های تعاملیِ هوشمند، طراحی شده توسط بهناز فرهی، معمار و طراح لباس هوشمندِ ایرانی‌الاصل است که اجرای آن با الهام از نقاب‌های زنان بندری جنوب ایران، صورت گرفته است. پروژه نقاب‌های چشمک زن با ایجاد زبان اختصاصی برای ارتباط، به سوژه فرودست امکان مقاومت در برابر هژمونی مردسالار می‌دهد و با هدف گسترش حوزه طراحی انتقادی بر پیکره فناوری‌های نوین و هوشمند، طراحی شده است.
پژوهش حاضر با بهره‌گیری از روش توصیفی-تحلیلی، بر آن است تا با اشاره به ظرفیت‌های گسترده پوشیدنی‌های تعاملی هوشمند در حوزه بیانگری و بسط مفاهیم انتقادی، به خوانش مفهوم فرهنگی سوبالترن و روابط در هم تنیده آن با مناسبات قدرت، بپردازد. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است، مقاومت، به مثابه همبسته دائمی نهاد قدرت، درنقاب هوشمند «آیا فرودست می تواند سخن بگوید» ازطریق توسعه زبان فردی و تولید کد مورس توسط هوش مصنوعی، به محدود کردن سلطه سوژه می‌انجامد؛ تا جایی که می‌توان این کنش سوژه‌زدا و مرکز‌گریز را در شکل امکان «اشکال ایجابی مقاومت» از سوی دیگری فرودست، تفسیر کرد.

هنر

بررسی عناصر و شاخصه‌های موثردر طراحی پوشاک ورزشی زنان ایرانی از المپیک 1996 تا 2020 با استفاده از نظریه کارکردگرایی

دوره 18، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 191-212

https://doi.org/10.22059/jwica.2026.375758.2044

فرشته بدرخانی، امیرحسین چیت سازیان، صدیقه نایفی

چکیده اهمیت لباس در اجرای فعالیت‌ها و برنامه‌های ورزشی بر کسی پوشیده نیست، در این مقاله کوشش شده‌است تا لباس‌های رسمی زنان در هفت دورة حضور مسابقات المپیک تابستانی پس از انقلاب اسلامی ایران بررسی شود. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی_تحلیلی با استفاده از منابع کتابخانه‌ای سعی در تحلیل لباس‌های زنان المپیکی ایران با استفاده از عکس‌های سایت‌های معتبر داخلی و خارجی داشته و باتوجه به نظریه کارکردگرایی در مورد تبیین ارتباط انسان با محیط خود به ارزیابی این لباس‌ها پرداخته‌است. داده‌ها که تعداد 62 تصویر لباس زنان المپیکی ایران بوده، به صورت هدفمند انتخاب شده‌اند و تحلیل محتوا نیز از نوع کیفی است. پاسخ‌گویی به سؤالاتی در خصوص عوامل زمینه‌ای تأثیرگذار بر طراحی و تولید این نوع از پوشاک به لحاظ کارکردگرایی و همچنین شناسایی بُعد زیبایی‌شناختی از لحاظ رنگ و تزیینات البسه نیز از اهداف این پژوهش می‌باشند. نتایج نشان داد که عوامل فرهنگ، دین، نوع ورزش و شرایط جغرافیایی بر طراحی این لباس‌ها از لحاظ فنی و هنری تأثیرگذار بوده‌است و تغییرات شکل گرفته در طراحی این لباس‌ها به‌صورت تدریجی پدیدار شده است.. از دیگر یافته‌ها در این پژوهش وجود دید سطحی در بعد زیبایی‌شناسی و نبود نشانه‌های فرهنگی ایرانی_اسلامی در تزیینات لباس‌ها و فقدان انسجام در طراحی لباس‌ها است.

هنر

مؤلفه‌های فمینیسم در فیلم‌های برگزیدۀ جشنواره‌های بین‌المللی سه نسل از فیلم‌سازان زن ایرانی

دوره 18، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 259-281

https://doi.org/10.22059/jwica.2026.385321.2103

سید جواد ظفرمند، - فاطمه متصدعی

چکیده این پژوهش به تبیین مؤلفه‌های فمینیسم در فیلم‌های سه نسل از فیلم‌سازان زن ایرانی برگزیده در جشنواره‌های بین‌المللی می‌پردازد. هدف، بررسی تطبیقی تحول این مؤلفه‌ها طی سه دهه (۱۳۷۰-۱۳۹۰) و شناخت تحولات رویکردهای سه نسل از فیلم‌سازان زن ایرانی به مسائل جنسیتی است. باوجود حضور برجستۀ زنان در سینمای پس از انقلاب ایران، مطالعات نظام‌مند دربارۀ تجلی گفتمان فمینیسم در آثارشان، به‌ویژه آثاری که در جشنواره‌های بین‌المللی به نمایندگی از سینمای زنان ایران حضور داشته‌اند، انجام نشده است. این پژوهش با تمرکز بر شکاف موجود، به بررسی سیر تحول مؤلفه‌های فمینیستی در سه نسل فیلم‌سازان زن و تعامل آن با شرایط اجتماعی ایران می‌پردازد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهند که بنی‌اعتماد (دهه ۷۰) با فمینیسم رادیکال و موج دوم هم‌راستاست. میلانی (دهه ۸۰) به فمینیسم رادیکال، لیبرال و سوسیالیستی گرایش دارد، اما گرایش به فمینیسم رادیکال و موج دوم، در آثار او نیز، غالب است. پناهنده (دهه ۹۰) ضمن تأکید بر فمینیسم رادیکال و موج دوم فمینیسم، به فمینیسم لیبرال و موج اول فمینیسم رجعت می‌کند. از منظر کمّی، داده‌ها تأیید می‌کنند که بیش از ۹۰٪ مضامین در کل آثار منتخب، متعلق به موج‌های اول و دوم هستند و مؤلفه‌های موج سوم سهمی نزدیک به صفر دارند. بدین ترتیب، نتایج پژوهش بیانگر ایستایی گفتمانی در سینمای زنان ایران، و نشان‌دهندة آن است که این سینما علی‌رغم ظرفیت‌های انتقادی، در یک چرخۀ تکراریِ مطالبات حل‌نشده، گرفتار آمده است.

هنر

تکوین الگوی حکمرانی مشارکتی زنان در شکل‌دهی به معماری فرهنگی شهر: مطالعه موردی شهرهای استان مازندران

دوره 18، شماره 2، تابستان 1405، صفحه 317-338

https://doi.org/10.22059/jwica.2026.407303.2237

مجید احمد پور

چکیده این پژوهش با هدف تبیین سازوکارهای مشارکت زنان در حکمرانی شهری و نقش آن در شکل‌دهی به معماری فرهنگی شهر، با تمرکز بر شهرهای استان مازندران انجام شده است. با توجه به ماهیت اکتشافی موضوع و خلأ مطالعات تجربی در این حوزه، پژوهش حاضر از رویکرد کیفی و نظریه داده‌بنیاد با گرایش گلیزری و مبتنی بر داده‌های میدانی بهره گرفته است. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته، مشاهده مشارکتی و بررسی اسناد مرتبط گردآوری شد. مشارکت‌کنندگان شامل ۱۲ زن فعال فرهنگی و اجتماعی و ۸ مدیر و کارشناس حوزه شهرسازی و معماری بودند که با استفاده از نمونه‌گیری نظری انتخاب شدند. تحلیل داده‌ها به‌صورت همزمان با گردآوری داده‌ها و از طریق فرایند کدگذاری داده‌بنیاد (شامل استخراج مفاهیم اولیه، مقایسه مستمر و شکل‌گیری مقوله‌های تحلیلی) انجام گرفت. نتایج نشان می‌دهد مشارکت زنان در حکمرانی شهری از طریق تقویت شبکه‌های اجتماعی محلی، بازنمایی ارزش‌ها و هویت فرهنگی، افزایش حس تعلق اجتماعی و اثرگذاری غیررسمی در فرآیندهای تصمیم‌گیری شهری، در شکل‌دهی به معماری فرهنگی شهر نقش معناداری ایفا می‌کند. بر اساس مقوله‌های استخراج‌شده، چارچوبی تحلیلی برای فهم پیوند میان حکمرانی مشارکتی زنان و معماری فرهنگی شهر ارائه شده است که می‌تواند مبنایی برای سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی شهری با رویکرد عدالت‌محور و مشارکتی در حوزه معماری و شهرسازی قرار گیرد

هنر

زن در خوانش پوستر بیناتمدنی استارباکس، از منظر بیش‌متنیت ژرارد ژنت

دوره 18، شماره 1، بهار 1405، صفحه 62-84

https://doi.org/10.22059/jwica.2025.383243.2089

صفیه حاتمی، اکرم محمدی زاده، آرزو خانپور

چکیده استارباکس نام بزرگ‌ترین کافی‌شاپ زنجیره‌ای جهان در آمریکا با بیش از 28000 شعبه در سرتاسر جهان است. لوگو این برند با برگرفتگی از سایرن، یکی از زنان اساطیری یونان، طراحی شده و استارباکس ویژگی زیبایی، جذابیت و اغواگری او را به‌عنوان نمادی از جذابیت خود در جذب مشتری به‌کار برده است. لوگو این برند توسط مسعود نجابتی، هنرمند پیشکسوت معاصر، دستمایۀ خلق اثری بیناتمدنی شده است. لزوم شناخت فرایند تولید معانی مرتبط با زن و نحوۀ بازنمایی آن در هنر معاصر براساس نظریات جدید بیانگر ضرورت این تحقیق است. این مقاله معطوف به این هدف است که اثر نجابتی را براساس رویکرد بیش‌متنیت ژنت که نقش زیادی در شکل‌گیری، خوانش و نقد آثار بیناتمدنی دارد، تحلیل کند و به این سؤالات پاسخ دهد: 1. در فرایند برگرفتگی پوستر استارباکس، از لوگو استارباکس چه نظام‌های نشانه‌ای و چگونه مورد همان‌گونگی یا تراگونگی قرارگرفته‌اند؟ 2. مفاهیم صریح و ضمنی، هماهنگ یا متضاد مرتبط با زن در لوگو استارباکس و پوستر آن کدام‌اند؟ مقالۀ حاضر کیفی و روش آن توصیفی-تحلیلی است. نتایج تحلیل اطلاعات که به شیوۀ کتابخانه‌ای گردآوری شد نشان داد گونه بیش‌متنی در این اثر از نوع تراوستیسمان است. شعار رایج گفتمان آزادی‌خواهانه در ایران و غرب برون‌‌متن مورد اقتباس نظام نوشتاری است و این اثر بیناتمدنی، بینافرهنگی و ترجمه‌ای کوشیده است با ایجاد تراانگیزشی، تراارزشی، تراوجهی، تراقهرمانی و ترازمانی از طریق نظام نوشتاری و تصویری، دلالت‌های مفهومی حاکم بر ایدئولوژی آزادی‌خواهانۀ غربی را، با مطرح‌کردن مفاهیم ضمنی مانند ظلم، منفعت‌طلبی و سوءاستفاده به چالش بکشد.

هنر

مقایسۀ تطبیقی تحلیل پدیدارشناسی بدن زنان در فشن مفهومی از منظر مارک جانسون: مطالعۀ موردی آثار ری کاواکوبو، الکساندر مک‌کوئین و حسین چالایان

دوره 17، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 461-480

https://doi.org/10.22059/jwica.2025.378256.2046

ساره سیاحی، رضا افهمی، فریناز فربود

چکیده فشن مفهومی با تکیه بر اندیشه و ارائۀ کارکردهای جدیدی از لباس، بستری برای نمایش نقش‌هایی متفاوت از بدن می‌شود. مارک جانسون معتقد است بدن متمایز از ذهن نیست، بلکه معنا، فکر و الگوهای ادراک ما جسمانی هستند. باور به جدایی‌پذیربودن ذهن و بدن در اندیشۀ اندیشمندان پدیدارشناس متأخر مانند جانسون از بین رفت. در این پژوهش با هدف واکاوی ارتباط فلسفۀ بدن جانسون با فشن مفهومی به مطالعۀ موردی سه هنرمند مطرح این حوزه یعنی ری کاواکوبو، الکساندر مک‌کوئین و حسین چالایان پرداخته شد. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی است و برای جمع‌آوری اطلاعات از روش اسنادی (کتابخانه) استفاده شد. این مقاله در پی یافتن پاسخ به این سؤال است که بدن‌مندی پدیدارشناختی از منظر مارک جانسون چگونه در فشن مفهومی و بدن زنان شکل گرفته است.  به‌نظر می‌رسد در آثار مورد مطالعه، چهار مدل از بدن‌های جانسون اعم از بوم‌شناختی، پدیدارشناختی، اجتماعی و فرهنگی قابل‌تحلیل است. بدن بوم‌شناختی که عدم جدایی ذهن و بدن را نشان می‌دهد، مهم‌ترین بخش از اهداف طراحان لباس مورد مطالعه است؛ چرا که این طراحان در تلاش‌اند تا گفتمان تفکر، بدن و لباس را به شیوه‌های نو بدعت‌گذاری کنند. بدن فرهنگی و اجتماعی یکی از شاخص‌ترین مفاهیم کار هنرمندان حوزۀ فشن مفهومی است که تفاوت‌های فرهنگی و برهم‌کنش‌های اجتماعی بدن با تأکید بر زنان را از طریق لباس به تصویر می‌کشد. از این‌رو می‌توان مفاهیم و معانی بدن از دیدگاه مارک جانسون را در فشن مفهومی مشاهده و تحلیل کرد.  

هنر

تحلیل نشانه‌شناسانۀ بازنمایی زنان در تبلیغات با رویکرد نظریات ژولیا کریستوا

دوره 17، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 498-518

https://doi.org/10.22059/jwica.2025.381328.2070

نادیا معقولی، شقایق یعقوبی

چکیده تعریف زن‌بودن در این جهان مردانه به‌وسیلۀ نشانه‌ها طبیعی‌سازی شده است. درواقع تمدن بشر برمبنای مردسالاری بنا شده و در این روند یکی از راه‌های کنترل و محدودکردن زنان، رواج باورها و ارزش‌گذاری جنسیت‌زده بوده است. در پژوهش حاضر با فرض اینکه امروزه مقادیر زیادی از این باورها با نحوۀ بازنمایی زنان در رسانه به جامعه القا می‌شود، آگهی‌های بازرگانی تلویزیونی مواد شوینده از سال ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۰ مورد توجه قرار گرفت؛ چرا که تلویزیون رسانه‌ای تأثیرگذار در سبک زندگی و الگوی مصرف است و در بیشتر متون ذکرشده، مصرف‌کنندۀ اصلی این محصولات، زنان نمایانده شده‌اند. تبلیغات مانند هر متن دیگری شامل نشانه‌ها و لایه‌های معنایی است و برای پی‌بردن به این معانی و تأثیر آن‌ها بر رواج مردسالاری در جامعه، از تحلیل نشانه‌شناسانه با رویکرد به نظریات ژولیا کریستوا اندیشمند انتقادی، استفاده شد که زنان را به رهایی سوبژکتیویتۀ خود دعوت می‌کند. بازنمایی امری است که سبب فرهنگ‌سازی می‌شود و در بستری که بازنمایی براساس فرهنگ مردسالارانه شکل گیرد، این امر رواج می‌یابد و بدیهی تلقی می‌شود. در این راستا نحوۀ بازنمایی زن معناکاوی شد تا معانی جنسیت‌زده طبیعی‌سازی شود که سبب تثبیت باورهای مردسالارانه می‌شود.

هنر

فیلم‌های زن‌محور در اسکار ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴؛ مجالی برای ثبت حضور زنان یا پوششی بر بازتولید هژمونی مردسالار؟

دوره 17، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 519-537

https://doi.org/10.22059/jwica.2025.380244.2067

فاطمه متصدعی، فتح الله زارع خلیلی

چکیده با افزایش آگاهی عمومی دربارۀ مسائل جنسیتی و تلاش برای اعطای جایگاه برابر به زنان، تبعیض مثبت در سینما، به‌خصوص در مراسم اسکار در مقام بزرگ‌ترین رویداد سینمایی جهان، به‌عنوان راهکاری برای توجه مضاعف به زنان و مسائلشان مطرح می‌شود. این امر موجب شده فیلم‌هایی با موضوع زنان در سال‌های اخیر، در بخش‌های مختلف اسکار، حضوری گسترده داشته باشند. این پژوهش به دنبال پاسخ به این پرسش است که موضوع زن در این فیلم‌ها، فرصتی برای ثبت حضور زنان در سینما است یا اینکه پوششی است بر بازتولید هژمونی مردسالار. نظریۀ فمینیستی فیلم، سینما را یک فناوری جنسیت می‌داند که می‌تواند با کلیشه‌های جنسیتی مقابله کند یا آن‌ها را درونی سازد. طبق این نظریه باید از سطح محتوای ظاهری فیلم‌ها گذشت و به تحلیل «شخصیت‌پردازی»، «ساختار بصری و صوتی» و «ساختار روایی» فیلم‌ها پرداخت. برای پاسخ به سؤال این پژوهش، چهار فیلم با موضوع زنان (بلوند، حرف‌های زنانه، بیچارگان و آناتومی یک سقوط) از مراسم اسکار در سال‌های ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ که نزدیک به زمان انجام این پژوهش‌اند (۲۰۲۴) انتخاب و سپس برحسب سه شاخصۀ مطرح در نظریۀ فمینیستی فیلم، تحلیل شدند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که علی‌رغم پیشرفت در حوزۀ آگاهی جنسیتی در سال‌های اخیر، در کنار فیلم‌هایی که به دنبال ثبت حضور زنان به‌عنوان یک سوژۀ اجتماعی هستند، فیلم‌هایی نیز حضور دارند که از طریق عملکردهای نهان در ساختار خود، هژمونی مردسالار را درونی می‌سازند و این عمل را زیر سطح محتوای ظاهری خود که نقد فرهنگ جنسیتی است، پنهان می‌کنند.

هنر

تحلیل گفتمان خیانت زن به شوهر در سینمای ایران (پس از انقلاب اسلامی)

دوره 17، شماره 4، زمستان 1404، صفحه 539-556

https://doi.org/10.22059/jwica.2025.379539.2060

زهرا ستاریان، محسن بدره، مهرانگیز شعاع کاظمی

چکیده موضوع خیانت زن به شوهر در سال‌های اخیر در سینمای ایران پرتکرار و در جامعه نیز با افزایش روبه‌رو شده که ضرورت بررسی آن را می‌نمایاند. با توجه به محدودیت‌های شرعی، عرفی و مجوز ساخت و پخش فیلم‌ها، سازندگان غالباً تلاش کرده‌اند تا صراحتاً به این مضمون نپردازند، بلکه آن را کنار مفاهیم دیگری قرار دهند تا برای مخاطب پذیرفتنی‌تر شود. چارچوب ارزشی‌ای که خیانت زن به شوهر در آن‌ها تعریف می‌شود، از سال‌ها قبل برساخته شده و حالا این مضمون را نیز در خود جای می‌دهد. این چارچوب‌های ارزشی و ایدئولوژیک، گفتمان را می‌سازند؛ بنابراین، این پژوهش گفتمانی را که فیلم به آن تعلق دارد و مفاهیمی که در لایه‌های پنهان فیلم تبلیغ می‌شود مطالعه و تحلیل می‌کند. پژوهش براساس شیوۀ تحلیل انتقادی گفتمان فرکلاف به تحلیل گفتمان فیلم‌های مغز استخوان، پل چوبی، بنفشۀ آفریقایی، شب یلدا، تیغ و ترمه، برف روی کاج‌ها و علفزار می‌پردازد. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که خیانت زن به شوهر در فیلم‌های بررسی‌شده تقبیح نمی‌شود، بلکه هم‌راستا با ارزش‌های پیش‌ساختۀ دیگری تعریف و توجیه می‌شود. در چنین گفتمانی، رویکردهای غیردینی و ضددینی، فمینیستی، لیبرالیستی و مدرنیستی در کنار هم و در برابر رویکردهای دین‌مدارانه، خانواده‌محور، اخلاق‌مدار، سنت‌گرا و دارای هویت و اصالت بومی تعریف می‌شوند.

هنر

بازتاب هویت جنسیتی در آثار سه هنرمند زن معاصر جهان اسلام

دوره 17، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 171-194

https://doi.org/10.22059/jwica.2023.348429.1906

مینا محمدی وکیل، نیلوفر شفیعی

چکیده یکی از شاخصه‌های عمدۀ شناختی انسان، خصوصاً در عصر مدرن و پس از آن، هویت جنسیتی است که از طریق آن مرز میان خود و دیگری قابل‌ادراک می‌شود و قلمرو تعریف و تحدید ماهوی شخص معین می‌شود. بازتاب این مسئله در آثار هنرمندان معاصر، به‌ویژه هنرمندان زن مسلمان، به‌عنوان یک دغدغه‌ای جدی قابل مطالعه و تحلیل است. پژوهش حاضر با مبنا قراردادن آثار سه هنرمند زن معاصر در جهان اسلام، مونا حاتوم (هنرمند فلسطینی‌تبار، متولد 1952)، للا السعیدی (هنرمند مراکشی، متولد 1956) و بشری المتوکل (هنرمند یمنی، متولد 1969)، درصدد پاسخ به این پرسش است که کدام عوامل موجب بازتاب هویت جنسیتی در آثار این سه هنرمند شده و هرکدام، چگونه آن را در آثار خود انعکاس داده‌اند. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی است و گردآوری اطلاعات از طریق اسناد کتابخانه‌ای صورت گرفته است. شیوۀ تجزیه و تحلیل کیفی است و برای تجزیه و تحلیل اطلاعات گردآوری‌شده، از روش استقرایی استفاده شده است. نتایج حاکی از آن است که هویت جنسیتی زنان، وضعیت افراط‌گرایی‌های مذهبی در کنار هویت‌های قومی و دلالت‌های زبانی، محور اصلی آثار مورد مطالعه را تشکیل می‌دهند. سیالیت هویت و نمایش روابط خلاقانه و دگرگون‌شدۀ زنان، گاه در قیاس با مردان و گاه به‌صورت مستقل، نمودی از دغدغه‌های هویت جنسیتی نزد این هنرمندان است و آنان از طریق عکاسی، ویدیو و بهره‌گیری از عنصر نوشتار، این عوامل را در آثار خود انعکاس داده‌اند.

هنر

تأثیر دگرگونی اقتدار جنسیتی دورۀ قاجار بر فعالیت‌ها و فضاهای شهری ایران (با محوریت دارالخلافۀ تهران)

دوره 17، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 235-257

https://doi.org/10.22059/jwica.2025.378870.2052

مهدخت کیائی، جمال الدین سهیلی

چکیده متعاقب دگرگونی‌های فرهنگی میانۀ دورۀ قاجار، مرز عاملیت و اقتدار زنان و مردان جابه‌جا و فعالیت‌ها و فضاهای شهری دگرگون شد. هدف این پژوهش، بررسی دگرگونی اقتدار جنسیتی دورۀ قاجار بر فعالیت‌ها و فضاهای شهری ایران است. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی، تفسیری-تاریخی و تحلیل سند به‌صورت اسنادی و کتابخانه‌ای است: وضعیت اقتدار و عاملیت زنان و مردان قاجاری، از میان منابع معتبر شناسایی شده و فعالیت‌ها و فضاهای شهری بررسی و مشخص شد کدام‌یک براساس دگرگونی اقتدار جنسیتی سامان‌دهی شده‌اند. در این میان برخی اسناد تاریخی هم وجود داشت که برای دسترسی به حوادث تاریخی و فضاهای شهری قاجار، از تحلیل آن‌ها استفاده شد. دارالخلافۀ تهران تمرکز این پژوهش است؛ چرا که روند دگرگونی‌های اقتدار جنسیتی سریع‌تر و وسیع‌تری داشته است. نتایج تحقیق نشان می‌دهد به‌واسطۀ تحولات اجتماعی و فرهنگی عصر قاجار، شهرها که تا پیش از این دوره غالباً جنسیتی مردانه داشتند، دارای فعالیت‌ها و فضاهای زنانه نیز شدند. حال آنکه سلسلۀ قاجار تغییر نکرده بود. همچنین فعالیت‌های اجتماعی زودتر از فضاهای شهری، جنسیتی زنانه پیدا کردند. بدین جهت زنان ناگزیر به استفاده از خانه‌ها برای تحقق برخی فعالیت‌های خود بودند و اندرونی خانه از عرصۀ خصوصی به عرصۀ عمومی تبدیل شد. بررسی فضاهای شهری عصر ناصری در نقشۀ تهران 1270 شمسی نشان می‌دهد فعالیت‌ها و فضاهای بی‌سابقه نظیر خیابان‌های نوظهور، میدان‌های شهری جدید، مدارس دخترانه، مریض‌خانه، تکیۀ دولت، خیاط‌خانه، ایستگاه ماشین دودی، عکاس‌خانه و کافه در پایتخت احداث شدند که با امکان حضور زنان در آنجا، آنان اقتدار بیشتری در جامعه یافتند.

هنر

بازنمایی مضامین خانواده و جنسیت در چهل‌وسومین جشنوارۀ بین‌المللی فیلم فجر

دوره 17، شماره 2، تابستان 1404، صفحه 259-285

https://doi.org/10.22059/jwica.2025.390421.2136

ابوالفضل اقبالی

چکیده جشنوارۀ بین‌المللی فیلم فجر مهم‌ترین رویداد سالانۀ کشور در عرصۀ سینما به‌شمار می‌رود. در چهل‌وسومین دورۀ جشنوارۀ بین‌المللی فیلم فجر، 33 فیلم در بخش سودای سیمرغ روایت خود را از زیست‌جهان جامعۀ ایرانی و به‌ویژه موضوع زنان و خانواده ارائه کردند و در معرض ارزیابی و قضاوت مخاطب قرار دادند. پژوهش حاضر با هدف تحلیل این روایت‌ها در حوزۀ خانواده و جنسیت صورت گرفته است. روش پژوهش کیفی و از نوع تحلیل مضمون است. از آنجا که مسئلۀ پژوهش فهم و تحلیل موضع و رویکرد فیلم‌ها به مقوله‌ها و سنجه‌ها است، ابتدا تمامی شاخص‌ها به‌صورت مقوله‌های مثبت و مبتنی بر گفتمان انقلاب اسلامی ارائه و سپس همگرایی یا واگرایی فیلم‌ها نسبت به شاخص‌ها توسط بیست پژوهشگر حوزه‌های علوم اجتماعی، رسانه، مطالعات زنان و خانواده ارزیابی می‌شود. در یک ارزیابی کلان‌نگر و اجمالی می‌توان گفت آثار سینمایی این دوره از جشنوارۀ فیلم فجر موضع نسبتاً همگرا با رویکرد انقلاب اسلامی به موضوع جنسیت و خانواده اتخاذ کرده‌اند. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که در بیشتر شاخص‌های چهارده‌گانۀ ناظر به موضوع مورد مطالعه، سهم آثار و فیلم‌های همگرا نسبتاً بیشتر از آثار واگرا است.

هنر

شمایل‌شناسی جایگاه زن در نگارۀ اخراج آدم و حوا از بهشت در فالنامۀ طهماسبی (962-967 ق) با آرای اروین پانوفسکی (1892-1968 م)

دوره 17، شماره 1، بهار 1404، صفحه 21-38

https://doi.org/10.22059/jwica.2023.364193.1960

الهه پنجه باشی، مطهره سیفی

چکیده شاه طهماسب صفوی در نیمۀ دوم حکومتش راه افراطی‌گری را در پیش گرفت و زنان را خانه‌نشین کرد. فالنامۀ طهماسبی (962-967 ق) به سفارش شاه طهماسب نگارش شد. اروین پانوفسکی (1968-1892 م) از پژوهشگران تاریخ هنر است که رویکرد شمایل‌شناسی را روشمند کرد. او سه سطح معنایی برای خوانش اثر هنری قائل شد که در آن، محقق به دنبال ارزش‌های نمادین یک جامعه است که هنرمند ناخودآگاه در اثرش بازتاب می‌دهد. این پژوهش در پی پاسخ به این سؤال است که با توجه به آرای پانوفسکی چه باور نهادینه‌شده‌ای دربارۀ زن در نگارۀ اخراج آدم و حوا از بهشت در فالنامۀ طهماسبی بازتاب یافته است. هدف پژوهش، ریشه‌یابی باورهای دورۀ شاه طهماسب دربارۀ جایگاه زن و بازتاب آن در این نگاره در فالنامۀ طهماسبی است. پژوهش به شیوۀ کیفی و تطبیقی-تحلیلی انجام می‌گیرد و هدف آن بنیادی است. روش جمع‌آوری مطالب کتابخانه‌ای است و با رویکرد شمایل‌شناسانه صورت گرفته است. نمونۀ آماری، نگارۀ اخراج آدم و حوا از بهشت در فالنامۀ طهماسبی است. مطابق نتایج، نگاره متأثر از قرآن است، اما عناصری در آن (حالت سرزنشگر آدم نسبت به حوا، طاووس، مار-اژدها) هستند که در قرآن نیامده است. پس نگارگر از متون دیگری الهام گرفته است که برگرفته از منابع باستانی‌اند. ریشۀ محدودیت‌های زنان در این دوره را می‌توان باورهای افراطی دانست که از استحاله‌های کهنی مانند جنگ دو جنسیت نرینه و مادینه، انجام گناه نخستین توسط حوا و سرزنش جنس زن می‌آید؛ بنابراین نگاره به‌منزلۀ سندی است که بازتاب‌دهندۀ این باورها دربارۀ زن در جامعۀ مردسالار عصر شاه طهماسب است.

هنر

عوامل مؤثر بر انتخاب لباس اجتماع زنان با رویکرد مدیریت بدن فوکو و گیدنز (مطالعۀ موردی: زنان 20 تا 30 ساله در شهر تهران)

دوره 17، شماره 1، بهار 1404، صفحه 57-75

https://doi.org/10.22059/jwica.2023.363645.1950

مریم مونسی سرخه

چکیده مدیریت بدن و رابطۀ آن با قلمروهای اجتماعی و فرهنگی (جامعه‌شناسی بدن)، انسان را عاملی جسم‌مند تعریف می‌کند. به عبارتی بودن در جهان و آگاهی انسان توسط بدن معین می‌شود. لباس یک تمهید دلالت‌گرایانه و متأثر از رخدادهای اجتماعی است که روی بدن قرار می‌گیرد. با اجتماعی‌شدن انسان، بدن او به‌عنوان ابزاری برای کنترل اجتماعی تعریف می‌شود و برخی کردارهای بدنی اهمیت می‌یابند. مدیریت بدن فرد به معنای نظارت و دستکاری مستمر ویژگی‌های ظاهری، رابطۀ مستقیمی با انتخاب نوع لباس دارد. سؤال پژوهش این است که عوامل مؤثر بر انتخاب انواع لباس اجتماع زنان، با رویکرد مدیریت بدن فوکو و گیدنز چیست. هدف پژوهش، شناخت عوامل انتخاب لباس اجتماع زنان برای نمایش اندام مطابق با رویکرد مدیریت بدن است. روش پژوهش تحلیلی، همبستگی و پیمایشی و شیوۀ جمع‌آوری اطلاعات، کتابخانه‌ای و میدانی است. جامعۀ آماری شامل زنان 20 تا 30 ساله در شهر تهران و تعداد نمونه 384 نفر است. داده‌ها با پرسشنامۀ محقق‌ساخته به روش تصادفی ساده جمع‌آوری شدند. یافته‌ها نشان داد مدیریت بدن در ساختارهای اجتماعی متغیر است. گاهی انتخاب لباس اجتماع برای متناسب‌سازی با تفکر سایرین در جامعه و ابزار قدرت است و گاهی برای دستیابی به پذیرش‌های مثبت و همسو با فعالیت‌های اجتماعی است

هنر

نسبت تیپ هنری به گروش پوشاک و بررسی عوامل تأثیرگذار در آن (مطالعۀ موردی: دختران و زنان 20 تا 40 سال شهر تهران در سال 1400-1401)

دوره 17، شماره 1، بهار 1404، صفحه 77-98

https://doi.org/10.22059/jwica.2024.363841.1955

مریم نیک‌روش، عباس نامجو

چکیده پوشاک زنان در نقش پدیده‌ای اجتماعی پس از انقلاب، تغییرات فراوانی پیدا کرد و سبک خیابانی پوشش روزمره تنوع یافت. با توجه به آنکه تیپ هنری یکی از سبک‌های رایج پوشش دهه‌های اخیر و از خرده‌فرهنگ‌های شکل‌دهندۀ فرهنگ ایرانی است، پژوهش حاضر با هدف شناخت تیپ هنری به گروش پوشاک دختران و زنان شهر تهران صورت گرفته و نسبت تیپ هنری به گروش پوشاک و عوامل اثرگذار در آن را بررسی می‌کند. روش پژوهش توصیفی-پیمایشی و جامعۀ آماری آن شامل دختران و زنان 20 تا 40 سالۀ هنری‌پوش است. حجم نمونه 123 نفر از بین گروه‌های هنری و غیرهنری انتخاب شد و جمع‌آوری داده‌ها با پرسشنامۀ محقق‌ساخته صورت گرفت. براساس یافته‌ها، رشتۀ تحصیلی و شغل هنری با گروش به تیپ هنری ارتباط دارد. بین تنوع و آزادی در طرح و رنگ، اکسسوری‌ها، جذابیت، به‌کارگیری و تلفیق نقوش سنتی، مدرن و دست‌دوز، ارتباط معنادار وجود دارد. گسترش تبلیغات در شبکه‌های اجتماعی، افزایش هنرمندان دانشگاهی و غیردانشگاهی، بازاندیشی هویت زنان در جامعۀ ایران با گروش به تیپ هنری ارتباط معناداری دارد. طبق نتایج، تیپ هنری در بین هنرمندان، فراوانی بیشتری دارد. خاستگاه خانوادگی تأثیری در گروش به این سبک ندارد. گروش رشته‌ها و مشاغل غیرهنری نشان داد تیپ هنری به‌عنوان یکی از سبک‌های خرده‌فرهنگ خاص بر سایر افراد جامعه تأثیرگذار است. طیف وسیع طرح، رنگ و مدل بیشترین تأثیر را در گروش به تیپ هنری نشان داد

هنر

بازنمایی هویت فرهنگی زنان و دختران درطرح جلد داستان‌های کودک کشورهای عربی

دوره 16، شماره 4، زمستان 1403

https://doi.org/10.22059/jwica.2023.363476.1951

غفران بریمو، عفت السادات افضل طوسی

چکیده تصویرسازی جلد کتاب‌های کودکان به‌عنوان یک رسانه، نقش مهمی در انتقال مفاهیم فرهنگی ایفا می‌کند؛ تصاویری که می‌توانند هویت فرهنگی کودک را به‌صورت غیرمستقیم تقویت کنند.
پژوهش حاضر در پی پاسخ به این سؤال است که هویت فرهنگی دختران و زنان در تصویرسازی جلد داستان‌های کودکان کشورهای عربی چگونه نمایش داده شده است. به این ترتیب با هدف شناخت هویت فرهنگی به‌ویژه هویت عربی دختران و زنان عرب‌زبان به بررسی جامعه آماری پرداخته شد. در این راستا 249 جلد کتاب داستانی از شش کشور عربی شامل مصر، عراق، لبنان، سوریه، عربستان سعودی و امارات متحدۀ عربی برای گروه سنی ب مورد بررسی قرار گرفت. روش پژوهش، تحلیلی-تطبیقی است.
نتایج نشان داد غنی‌ترین کشور در زمینۀ نمادهای تصویری فرهنگی امارات متحدۀ عربی و ضعیف‌ترین کشور در این زمینه سوریه است. چهرۀ دختران و زنان عرب در بیشتر تصاویر به چشم می‌خورد. همچنین نخل به‌عنوان نمادی از جغرافیای طبیعی به‌ویژه در انتشارات عراق، نماد مهمی از هویت عربی است. تزئینات نیز نقش مهمی در نمایش هویت اسلامی این کشورها داشته‌اند. زنان سالمند در طرح جلد اغلب انواع داستان محجبه هستند و حجاب یکی از بارزترین نمادهای تصویری است، اما این نماد در کشورهای لبنان و سوریه، در تمام گروه‌های سنی کم‌رنگ است. به‌نظر می‌رسد می‌توان به این نتیجۀ کلی دست یافت که هویت دختران و زنان روی جلد کتاب‌های کودک کشورهای عربی جامعۀ آماری پژوهش حاضر آمیزه‌ای از نمادهای هویت عربی و اسلامی است. اما بیش از همه بر نمادهای جغرافیایی و طبیعی تأکید شده است.

هنر

مرور نظامند پژوهش‌های خانواده و رسانه (با تاکید بر شبکه‌های اجتماعی مجازی، سینما و تلویزیون)

دوره 16، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 505-524

https://doi.org/10.22059/jwica.2024.381647.2073

سید جواد حسینی، حسن بشیر، مژگان عروجی

چکیده خانواده‌ها به عنوان نهادهای اجتماعی مهم، نقش حیاتی در حمایت عاطفی و جسمی از اعضای خود دارند و مهارت‌های زندگی را آموزش می‌دهند. تحولات سریع فناوری‌های ارتباطی و رسانه‌ها، این نهاد را تحت تأثیر قرار داده و باعث تغییرات عمده‌ای در آن شده است. این پژوهش‌ با هدف طبقه‌بندی مسائل و ارائه پیشنهاد برای رفع نواقص پژوهشی یا سیاست‌گذاری رسانه‌ای انجام شده است. سؤال پژوهش این است که پژوهش‌های انجام شده در حوزه خانواده و رسانه‌های مورد نظر چگونه طبقه‌بندی شده‌اند و ذیل هر طبقه بندی چه موضوعاتی مورد بحث بوده است؟ چارچوب نظری این مقاله ﻧﻈﺮﯾﻪ وابستگی، نظریه ﻣﺎﻧﻮﺋﻞ کاستلز و نظریه کاشت بوده و برای تحلیل داده‌ها از روش‌های فراتحلیل و تحلیل‌مضمون بهره گرفته‌شده است. در این پژوهش، پس از بررسی 93 مقاله استخراج شده با موضوع رسانه و خانواده، و تحلیل آمار توصیفی و مضامین در حوزه‌های شبکه‌های اجتماعی، تلویزیون و سینما، نقاط قوت و ضعف تحقیقات مشخص شدند. نتایج به دست آمده مشخص می‌کنند که تأثیرات مدرنیته و رسانه‌ها بر نهاد خانواده در ایران عمیق و چندوجهی بوده است. این تغییرات ارزشی شامل سنت‌زدایی، تضعیف روابط خویشاوندی، توانمندسازی زنان، افزایش اهمیت فردگرایی و تغییرات در سبک‌های زندگی است. این تحولات نشان‌دهنده یک دوره گذار فرهنگی و اجتماعی بوده که نیازمند ضرورت توجه به سبک زندگی ایرانی اسلامی، هویت زن و مرد، تقویت انسجام و روابط خانواده، سواد رسانه‌ای، و توجه به نقش و جایگاه کودکان و نوجوانان در خانواده است.

هنر

بازتاب مفهوم فرودست اسپیواک در نمایشنامه‌های نه بخش از میل هیدر رافو و مستانه، تاریخ فراموشان از نغمه ثمینی

دوره 16، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 525-541

https://doi.org/10.22059/jwica.2023.367618.1984

طوبی مظفری نژاد، اسماعیل نجار

چکیده پژوهش حاضر با استفاده از نظریات گایاتری چاکراورتی اسپیواک در حوزۀ مطالعات فرودستان به بررسی تطبیقی دو نمونه از آثار ادبیات نمایشی معاصر، نه بخش از میل اثر هیدر رافو و مستانه، تاریخ فراموشان اثر نغمه ثمینی می‌پردازد. اسپیواک معتقد است مطالعات تطبیقی غرب در حوزۀ ادبیات جهان، که امروزه عمدتاً همگام با منطق جهانی‌سازی در عصر سرمایه‌داری انجام می‌گیرد و تحت سلطۀ قدرت‌های جهانی قرار دارد، پژواکی درست از تاریخ و تجربیات جهان‌شمول نیست و مختص تفکرات غرب است. او در هنگام پرداختن به سوژه‌های فرودست، به‌خصوص جنسیت زنانه، صرفاً ظاهری از آن را در جهت اهداف خود ارائه می‌دهد و به یک سیاست آرمانی و ذات‌گرایانۀ محدود می‌رسد. حال آنکه سوژۀ فرودست هنگامی‌که در مقام یک زن سخن می‌گوید و عمل می‌کند می‌داند که جنسیت در حال رشد و فراگیری، بهترین حالت ممکن برای اوست. در سایۀ این بازی بداقبال است که تاریخ فرودستی که مورد بی‌اعتنایی قرار گرفته است، باید توسط خود فرودستان و افراد در حاشیه آشکار شود. در پژوهش پیش‌رو، با تمرکز بر داده‌های نظری اسپیواک در مرگ یک رشته، «آیا فرودست می‌تواند سخن بگوید» و «بازاندیشی بر تطبیق گرایی»، نشان داده می‌شود که فرودست می‌تواند از خلال ادبیات، خود و تجربیات نابش را بدون کمک، اصلاح و قدرت‌های جهانی به بیان و نمایش درآورد.

هنر

تصویرسازی زنان در آثار شکسپیر در عصر ویکتوریا: گراوور فلز

دوره 16، شماره 4، زمستان 1403، صفحه 543-565

https://doi.org/10.22059/jwica.2024.378655.2055

افروز خالقی، مرتضی لک، هدا شب‌رنگ

چکیده این مقاله سعی در بررسی نسخه‌هایی مصور از آثار شکسپیر داشته که تصاویرشان از گراوور فلز به چاپ رسیده بودند تا تعیین‌کننده‌ترین عواملی که بر نحوه درک شخصیت‌های زن در نمایشنامه تأثیر می‌گذارند را بیابد و به این سوال پاسخ دهد که «شاخصه‌ی تصویرسازی ویکتوریایی زنان در ویراست‌های شکسپیر چه بوده است؟». از آنجایی که انواع پیشرفته‌ی گراوور همچون گراوور فولاد، گراوور طرح کلی، گراوور نقطه‌چینی، داگوئروتایپ و فتوگراوور از تکنیک‌های اصلی بازتولید تصاویر در دوره ویکتوریا به شمار می‌رفتند، نشان دادن زنان شکسپیر به عنوان پیرامتن‌های زیباشناختی نسخه‌های چاپ شده‌ی قرن نوزدهم، انتخابی هنری بود که لایه‌ای از جذابیت غیر متنی را به نمایشنامه‌ها اضافه کرده و کیفیت خوانش و درک هرمنوتیکی مخاطب از کاراکترها را بهبود می بخشید. به دیگر سخن، هنرمندان با به تصویر کشیدن قهرمانان زن شکسپیر به شیوه‌های بصری جذاب، به دنبال تأکید بر زیبایی، قدرت و پیچیدگی آن‌ها بودند. لذا تصاویر در این نسخه‌ها به خوانندگان امکان تفسیر غنی‌تری از کاراکترها ارائه داده و به طور بالقوه بر درکشان از شخصیت‌های نمایشنامه تأثیر می‌گذاشتند. همچنین در این عصر، تصاویر از تاکید بر ارتباط مفهومی و معناشناختی تصاویر زنان با متن که در قرن هجده رایج بود، به صرفا بازنمایی زیبایی زنان رسید. شایان ذکر است که برای توصیف کامل این روند، بر نظریات ویلیام جان توماس میچل در مورد اهمیت نمایش بصری‌ متن‌های ادبی تکیه خواهد شد.

هنر

نقش زنان بختیاری در توسعۀ گردشگری و اقتصاد محلی با تأکید بر کارآفرینی اجتماعی و تولید پوشاک سنتی در الگووارۀ پایدار

دوره 16، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 377-398

https://doi.org/10.22059/jwica.2024.370343.2000

سهیلا خسروی، روشنک داوری

چکیده رشد اقتصاد بومی و محلی و توانمندسازی زنان با بهره‌گیری از شیوه‌های گوناگون از جمله کارآفرینی اجتماعی در بستر توسعۀ پایدار، از اهدافی است که در این حوزه دنبال می‌شود. پژوهش حاضر، با هدف بررسی و تحلیل نقش زنان بختیاری در توسعۀ گردشگری و اقتصاد محلی ایران با تأکید بر اهمیت نقش کارآفرینی اجتماعی و تولید پوشاک سنتی بختیاری به‌عنوان عوامل کلیدی در این توسعه می‌پردازد. این تحقیق، از روش‌های کیفی و کمی بهره گرفته است. جمع‌آوری داده‌ها با پرسشنامه و مصاحبه‌های میدانی با مردم استان چهارمحال و بختیاری و مطالعات کتابخانه‌ای انجام شده است. جامعۀ آماری، زنان بختیاری و نمونۀ مورد سنجش 389 نفر هستند و تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از روش‌های آماری و مدل‌های تحلیلی انجام گرفته است. نتایج نشان می‌دهد زنان قوم بختیاری تأثیر بسزایی بر توسعۀ گردشگری و اقتصاد محلی دارند و با کارآفرینی اجتماعی، به ایجاد فرصت‌های شغلی و توسعۀ فعالیت‌های اقتصادی محلی می‌پردازند. تولید پوشاک سنتی بختیاری به‌عنوان یکی از مشاغل اصلی، نقش ویژه‌ای در ترویج و توسعۀ گردشگری فرهنگی و تاریخی مناطق مورد نظر و توانمندسازی زنان دارد. براساس یافته‌ها، توسعۀ کارآفرینی اجتماعی و تولید پوشاک سنتی می‌تواند به افزایش رفاه افراد این اقوام و مناطق محلی کمک کند. در سیاست‌گذاری و برنامه‌ریزی‌های محلی، توجه به این نکته و اخذ تدابیر مناسب به‌منظور حمایت از این فعالیت‌ها و توسعۀ آن‌ها می‌تواند قدم مناسبی در مسیر تحقق اهداف توسعۀ پایدار باشد.

هنر

نقد کهن‌الگویی نقاشی‌های ایران درودی (نمونۀ موردی: آراسته، به زلالی یک عشق، نیایش)

دوره 16، شماره 3، پاییز 1403، صفحه 417-436

https://doi.org/10.22059/jwica.2024.369328.1994

حسین اردلانی، مارینا خیرالله زاده ورزی

چکیده نقاشی‌های ایران درودی، نقاش معاصر زن ایرانی، که به شیوۀ سوررئالیسم-سمبولیسم است، بستر مناسبی برای نقد کهن‌الگویی به‌شمار می‌رود؛ چرا که یکی از ساحت‌های نمود کهن‌الگوها، آثار هنری از جمله نقاشی‌ها هستند. از دیدگاه روان‌شناسی تحلیلی، کهن‌الگوها مفاهیم مشترک، تکرارشونده و انتزاعی بین جوامع مختلف بشری هستند که در بخش عمیق‌تر روان در ضمیر ناخودآگاه جمعی جای دارند و از طریق خودآگاه و ناخودآگاه فردی در خیال‌پردازی‌ها، افسانه‌ها، رؤیاها، هذیان‌ها و آثار هنری به‌صورت نمادها و اسطوره‌ها بازتاب می‌یابند. در حقیقت نمادها و اسطوره‌ها مظروف‌های بیانگر کهن‌الگوها هستند که با خوانش آن‌ها می‌توان به شناخت گسترده‌تری از لایه‌های عمیق‌تر روان انسان دست یافت. در این پژوهش به خوانش نمادهای مظروف کهن‌الگوها در سه مورد از نقاشی‌های ایران درودی می‌پردازیم. هدف این مطالعه یافتن پاسخ این سؤال است که تأثیر نقش ناخودآگاه جمعی از طریق بازتاب کهن‌الگوها در نقاشی‌های درودی چگونه است. همچنین می‌خواهیم خوانشی نو با رویکردی متفاوت برای شناخت و درکی ژرف‌تر از لایه‌های درونی نقاشی‌های درودی داشته باشیم. روش تحقیق، کیفی و به شیوۀ توصیفی-تحلیلی است. گردآوری مطالب به‌صورت کتابخانه‌ای و مشاهده‌ای است. نتایج حاکی از این بوده است که نمادهای آسمان، زمین، ویرانه‌ها، گل، مروارید و نور از بن‌مایه‌های اصلی در آثار درودی‌اند که مبین بازتاب کهن‌الگوهای مادر/زن، آسمان/پدر، عروج و ازدواج هستند.

هنر

شمایل شناسی نقش مایۀ زن در دیوارنگاره های سقانفار کیجاتکیۀ بابل

دوره 16، شماره 2، تابستان 1403، صفحه 287-313

https://doi.org/10.22059/jwica.2023.354892.1890

ثمره رضائی، عطیه یوزباشی

چکیده سقانفارها بناهایی مربوط به دورۀ قاجارند که برخاسته از معماری بومی و آیینی مازندران هستند. در نقوش تصویری دیوارنگاره‌های سقانفار کیجاتکیۀ بابل، مضامین تصویری با محوریت زن به‌وفور دیده می‌شود. این پژوهش با هدف شناخت مضامین تصویری دیوارنگاره‌های سقانفار کیجاتکیۀ بابل و علل اهمیت نقش‌مایۀ زن و تحلیل بار معنایی این نقوش براساس رویکرد شمایل‌شناسی صورت گرفت. سؤالات پژوهش عبارت‌اند از: 1. چه مضامینی در دیوارنگاره‌های سقانفار کیجاتکیۀ بابل قابل‌مشاهده است؟ 2. دلایل ظهور و وفور نقش‌مایۀ زنانه در دیوارنگاره‌های سقانفار کیجاتکیۀ بابل چیست؟ 3. بار معنایی لایه‌های نقش‌مایۀ زن در سقانفار کیجاتکیۀ بابل براساس رویکرد شمایل‌شناسی چیست؟ این پژوهش از نظر هدف بنیادی و از نظر روش توصیفی-تحلیلی است. از هر تقسیم‌بندی نقوش سقانفارها به شیوۀ غیرتصادفی (حماسی، ماورایی، نمادین و فعالیت روزمره) یک تصویر شاخص با رویکرد شمایل‌شناسی تشریح شده است. مسئلۀ بازتعریف نقش زن در جامعه، خانواده و عرصۀ هنر در دوران قاجار اوج گرفت. از سوی دیگر، تأثیر منطقۀ جغرافیایی و شیوۀ امرارمعاش، مفهوم جنسیت را در مناطق شمالی ایران متحول کرد. در ظهور نقش‌مایۀ زنان، عوامل تاریخی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی حائز اهمیت هستند. هم‌زمانی برهۀ تاریخی بنای تکیه با دورۀ قاجار، تغییرات بنیادین در روابط اجتماعی، سبک پوشش، جایگاه سیاسی و تعدد تصاویر زنان در دورۀ قاجار گویای پیوند مستقیم این نقوش با تحولات سیاسی-اجتماعی حاکم بر جامعۀ زمان خود است و تأثیرپذیری هنرمندان بومی در انعکاس از شرایط سیاسی و اجتماعی را در یک بافت تاریخی خاص روایت می‌کند.

هنر

شیوۀ نمایش زنان در شش مرقع قاجاری (از منظر آرایش، پوشش، زیورآلات و پیکربندی)

دوره 16، شماره 1، بهار 1403، صفحه 41-59

https://doi.org/10.22059/jwica.2024.356590.1937

آمنه مافی تبار

چکیده در طول افزون بر یکصد و بیست سال حکومت قاجاریان، دو دورۀ هنری قابل‌بازیابی است که اولی با عصر فتحعلی‌شاه و دومی با عهد ناصرالدین‌شاه شناخته می‌شود. پیش‌تر بررسی هنر دوران، بیشتر با نظر به نقاشی‌های بزرگ انجام شده است. هدف این مقاله، مقایسۀ شیوۀ بازنمایی زنان در شش مرقع قاجاری است که سه نسخه از آن‌ها به دورۀ اول و سه نسخۀ دیگر به دورۀ دوم تعلق دارد. با این نگاه، پرسش آن است که چگونه می‌توان با مقایسۀ شیوۀ آرایش، پوشش، زیورآلات و پیکربندی زنان در شش مرقع قاجاری، شباهت‌ها و تفاوت‌های مربوط به نمایش ایشان را در قالب سبک‌های نقاشی قاجاری تبیین کرد. نتیجۀ این پژوهش تاریخی به شیوۀ تحلیلی-تطبیقی و با نمونه‌گیری هدفمند دوازده نگاره از شش نسخۀ مرقع قاجاری نشان داد آرایش، پوشش و زیورآلات و به همین نسبت بازنمایی زنان در هریک از تصاویر، وام‌دار سبک و شیوۀ هنری زمانه است. به همین جهت در دورۀ اول، جنبۀ تجملی و تصنعی بیشتری دارد، اما در دورۀ دوم، کیفیت طبیعت‌گرایانه به خود گرفته است؛ چنان‌که در این دوره حتی در فضای بیرونی تصویر شده و نمود زنان کوچه و بازار در سنین سالخوردگی است. دربارۀ پیکربندی نیز هرچند اندازۀ اندام بانوان در دورۀ دوم حقیقی‌تر می‌نماید، اما فضاسازی در هر دو دورۀ متقدم و متأخر، همچنان بی‌توجهی نقاش به محیط پیرامون را نشان می‌دهد و حداکثر به تجسم چند ترنج، فرش و مخده خلاصه می‌شود؛ به‌طوری‌که مانند مرقعات تصویری دورۀ اول، مخاطب فضای نامشخصی از اندرون یا بیرون متصور خواهد شد.